تبليغاتX
بهونه

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

بهونه
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال را بگذران وبدون ترس براي آينده آماده شو.

 
222 magnify

ديروز

*****************

مهربان و آرام ايستاده بود

تا چون فرشته اي بخشنده، آرزوهايم را بر آورده سازد

هر کلامش نوازشي بود ، هر لغتش آرامشي و هر نفسش هوايي تازه را در خلوتم مي دميد

نگاهش به دور دست ها بود، نگاهي که رطوبت چشم هايش را پنهان مي کرد و اشک

و اشک از آن پيش تر که در چشمانش پديدار آيد، در صدايش موج مي زد

آرام و مطمئن ، چونان ناقوسي که زمان ِ موعود را در ضرباهنگ ِ خود فرياد زند، به صدا در آمد

اينَک آن زمان ِ جدايي است که فرا رسيده است

اينَک آن زمان ِ جدايي است که فرا رسيده است

آرزوي آخرينت اينگونه جامه ي حقيقت خواهد پوشيد

************

با بُهتي سرد آرزوهايم را دوره کردم، و دگر بار دوره کردم

هيچم به نظر نيامد که کدامين دعا به جدايي مستجاب شده است

با زباني که از حيرت گنگ گشته بود، گلوي خشک و چشمناني غمبار و صدايي ملتمسانه که اندوه لرزانش مي کرد، فرياد بر کشيدم

کدامين دعا؟

*************

پرسشم جز اشک جوابي در بر نداشت

نه صدايي! نه اشاره اي! نه حتي فريادي، خشمي

هيچ! به جز اشکي سرد که پايان نداشت

باور نداشتم که درخت روياهايم را با دست خويش چنين به سختي خشکانده باشم

مبهوت و سرگردان به دنبال ِ جوابي بودم

**************

و امروز

تنها، و باز هم مبهوت و سرگردان به دنبالِ جوابي براي پرسشِ ديروزم ، پرسشي که هيچ جوابي به جز اشک نداشت

کدامين دعا به جدايي مستجاب شد؟ 




نوشته شدهسه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 توسط کوچولو

باران، قصیده واری،

- غمناک -

آغاز کرده بود.

 

می خواند و باز می خواند،

بغض هزار ساله ی درونش را

انگار می گشود

اندوه زاست زاری خاموش!

ناگفتنی است...

این همه غم؟!

ناشنیدنی است!

***

پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟

گفتند: اگر تو نیز،

از اوج بنگری

خواهی هزار بار از اوج تلخ تر گریست! 




نوشته شدهسه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 توسط کوچولو


اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!



نوشته شدهسه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 توسط کوچولو

چشامو میبندم تو میای به یادم خیلی وقته که صورتتو یادم نیست از اون بهار و تابستونی که تو هوای تو گذشت فقط یه تصویر مونده با یه دلتنگی ... تصویری که تو چشام محو میشن ... و دلتنگی که انگار تا ابد با هامه...کاش اینقدر ساده نمی گذشتی کاش می دونستی بعد از رفتنت چه انفاقاتی میفته ... کاش فراموش کردن تو تو سر نوشت من نبود کاش سر نوشت جز این می نوشت بگو هر چند گاهی به یادم هستی ...بهم فکر میکی و من تو یادت می شکنم ... بگو گاهی از اینکه ازم گذشتی پشیمونی بگو هنوز فراموشم نکردی ...بگو هنوز بهونه دیدنم را داری....بگو ...بگو ...اخرش با من می مونی..بگو خیانت نکردی...بگو همش یه شوخی بود بگو خیلی زود برمیگردی یکی از همین روزها.......بگو..

باورم نمیشه ... همش میگم الان اس ام اس میزنه ... الان زنگ میزنه میگه همه چی یه شوخی بود یه شوخی بچه گونه باورم نمیشه کمتر از یک ماه همه چی از این روز بشه ...




نوشته شدهسه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 توسط کوچولو

 یک صبح سرد زمستانی با صدای گرم بهاری تو آغاز میشود

تمام بخاری ها خاموش هم که شوند گرمایی هست که بشود سوز زمستان را تاب آورد

دلگرمی ها همیشه از سر گرمی ها گرم تر بوده اند 

برایم حرف بزن که شنیدن صدایت را سخت بی تابم ...




نوشته شدهپنجشنبه هفدهم بهمن 1387 توسط کوچولو
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.