-
ديروز
*****************
مهربان و آرام ايستاده بود
تا چون فرشته اي بخشنده، آرزوهايم را بر آورده سازد
هر کلامش نوازشي بود ، هر لغتش آرامشي و هر نفسش هوايي تازه را در خلوتم مي دميد
نگاهش به دور دست ها بود، نگاهي که رطوبت چشم هايش را پنهان مي کرد و اشک
و اشک از آن پيش تر که در چشمانش پديدار آيد، در صدايش موج مي زد
آرام و مطمئن ، چونان ناقوسي که زمان ِ موعود را در ضرباهنگ ِ خود فرياد زند، به صدا در آمد
اينَک آن زمان ِ جدايي است که فرا رسيده است
اينَک آن زمان ِ جدايي است که فرا رسيده است
آرزوي آخرينت اينگونه جامه ي حقيقت خواهد پوشيد
************
با بُهتي سرد آرزوهايم را دوره کردم، و دگر بار دوره کردم
هيچم به نظر نيامد که کدامين دعا به جدايي مستجاب شده است
با زباني که از حيرت گنگ گشته بود، گلوي خشک و چشمناني غمبار و صدايي ملتمسانه که اندوه لرزانش مي کرد، فرياد بر کشيدم
کدامين دعا؟
*************
پرسشم جز اشک جوابي در بر نداشت
نه صدايي! نه اشاره اي! نه حتي فريادي، خشمي
هيچ! به جز اشکي سرد که پايان نداشت
باور نداشتم که درخت روياهايم را با دست خويش چنين به سختي خشکانده باشم
مبهوت و سرگردان به دنبال ِ جوابي بودم
**************
و امروز
-
تنها، و باز هم مبهوت و سرگردان به دنبالِ جوابي براي پرسشِ ديروزم ، پرسشي که هيچ جوابي به جز اشک نداشت
کدامين دعا به جدايي مستجاب شد؟
باران، قصیده واری،
- غمناک -
آغاز کرده بود.
می خواند و باز می خواند،
بغض هزار ساله ی درونش را
انگار می گشود
اندوه زاست زاری خاموش!
ناگفتنی است...
این همه غم؟!
ناشنیدنی است!
***
پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟
گفتند: اگر تو نیز،
از اوج بنگری
خواهی هزار بار از اوج تلخ تر گریست!
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
چشامو میبندم تو میای به یادم خیلی وقته که صورتتو یادم نیست از اون بهار و تابستونی که تو هوای تو گذشت فقط یه تصویر مونده با یه دلتنگی ... تصویری که تو چشام محو میشن ... و دلتنگی که انگار تا ابد با هامه...کاش اینقدر ساده نمی گذشتی کاش می دونستی بعد از رفتنت چه انفاقاتی میفته ... کاش فراموش کردن تو تو سر نوشت من نبود کاش سر نوشت جز این می نوشت بگو هر چند گاهی به یادم هستی ...بهم فکر میکی و من تو یادت می شکنم ... بگو گاهی از اینکه ازم گذشتی پشیمونی بگو هنوز فراموشم نکردی ...بگو هنوز بهونه دیدنم را داری....بگو ...بگو ...اخرش با من می مونی..بگو خیانت نکردی...بگو همش یه شوخی بود بگو خیلی زود برمیگردی یکی از همین روزها.......بگو..
باورم نمیشه ... همش میگم الان اس ام اس میزنه ... الان زنگ میزنه میگه همه چی یه شوخی بود یه شوخی بچه گونه باورم نمیشه کمتر از یک ماه همه چی از این روز بشه ...
یک صبح سرد زمستانی با صدای گرم بهاری تو آغاز میشود
تمام بخاری ها خاموش هم که شوند گرمایی هست که بشود سوز زمستان را تاب آورد
دلگرمی ها همیشه از سر گرمی ها گرم تر بوده اند
برایم حرف بزن که شنیدن صدایت را سخت بی تابم ...

